محمد تقي جعفري

51

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

( ( 2357 ) ) چون ندارد شرح اين معنى كران خر به سوى مدعى گاو ران ( ( 2358 ) ) گفت كورم خواند زين جرم آن دغا بس بليسانه قياس است اى خدا ( ( 2359 ) ) من دعا كورانه كى مىكرده ام جز به خالق كديه كى آورده‌ام ؟ ( ( 2360 ) ) كور از خلقان طمع دارد ز جهل من ز تو ، كز توست هر دستور سهل ( ( 2361 ) ) آن يكى كورم ز كوران بشمريد او نياز جان و اخلاصم نديد ( ( 2362 ) ) كورى عشق است اين كورى من حب يعمى و يصم است اى حسن ( ( 2363 ) ) كورم از غير خدا بينا به دو مقتضاى عشق اين باشد بگو ( ( 2364 ) ) تو كه بينايى ز كورانم مدار دايرم بر گرد لطفت اى مدار ( ( 2365 ) ) آن چنان كه يوسف صديق را خواب بنمودى و گشتش متّكا ( ( 2366 ) ) مر مرا لطف تو هم خوابى نمود آن دعاى بىحدم بازى نبود ( ( 2367 ) ) مىنداند خلق اسرار مرا ژاژ مىدانند گفتار مرا ( ( 2368 ) ) حق نهان است و كه داند راز غيب غير علَّام سِر و ستّار عيب ( ( 2369 ) ) خصم گفتش رو به من كن حق بگو از چه سوى آسمان كردى تو رو ( ( 2370 ) ) شيد مىآرى غلط مىافكنى لاف عشق و لاف قربت مىزنى ( ( 2371 ) ) با كدامين روى چون دل مرده اى روى سوى آسمانها كرده‌اى ؟ ( ( 2372 ) ) غلغلى در شهر افتاده ازين آن مسلمان مىنهد رو بر زمين ( ( 2373 ) ) كاى خدا اين بنده را رسوا مكن گر بدم هم سرّ من پيدا مكن ( ( 2374 ) ) تو همىدانى و شبهاى دراز كه همىخواندم تو را با صد نياز ( ( 2375 ) ) پيش خلق اين را اگر خود قدر نيست پيش تو هم چون چراغ روشنى است گاو مىخواهند از من اى خدا چون فرستادى نكردم من خطا آيه « إِذْ قالَ يُوسُفُ لأَبِيه يا أَبَتِ إِنِّي رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَباً وَاَلشَّمْسَ وَاَلْقَمَرَ رَأَيْتُهُمْ لِي ساجِدِينَ . » 12 : 4 ( 1 )

--> ( 1 ) سوره يوسف ، آيهء 4 . .